تبليغاتX
خدا

خدا

اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!

 

دنيا مملو از بدي شده بود. وحشت و خشونت تمام زمين را در آغوش سرد خود كشيده بود.  مردان عرب مي گفتند :« دختر ها مايه ي ننگ خاندان ما هستند. بايد نابودشان كنيم.» و آنها را با سربلندي زنده به گور مي كردند.

 

آخر فراموش كرده بودند كه آنها را يكي از همين دختر ها زاييده و پرورش داده بود.

 

فراموش كرده بودند كه شريك زندگيشان يكي از همين دختر هاست. و فراموش كرده بودند كه يكي از همين دختر ها باعث بقاي نسل آنها مي شود.

 

بيچاره پدري كه قصد كشتن دختر خويش را نداشت ، يا مجبور مي شد با خانواده سر به بيابان  بگذارد و بقيه ي زندگي را با مشقت سپري كند يا سر به زير تيغ جلاد مي گذاشت.

 

قتل و غارت زياد شده بود. زن ها و بچه ها و حتي مرد ها هم ديگر امنيت نداشتند. هر لحظه ممكن بود توسط گروهي غارت يا كشته شوند.

 

پيشگويان مي گفتند پايان دنيا نزديك است.

 

ولي رحمت خدا هميشه به بندگانش نزديك است.

 

در همان سال ها مردي به میانشان آمد. از تمام وجودش نور مي باريد ، چون با خدا دوست بود. آن مرد انسان ها را پند داد. با قلب رعوفش به آنها آموخت تا با يكديگر مهربان باشند، با محترم شمردن همه ، به آنها آموخت تا به يكديگر احترام بگذارند. آموخت كه به جاي دست به شمشير شدن هنگام ملاقات يكديگر ، سلام كنند. آموخت كه دختران و زن ها از لحاظ ارزش مادي و معنوي با مرد ها برابر و بلكه بالاتر هستند و  به آنها ياد داد چگونه مي توان با خدا دوست شد....

 

آري! او محمد (ص) بود.

 

آخرين فرستاده ي خدا!

 

 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت2:24 بعد از ظهرتوسط امير حسين (دوباره متولد شد) |
مناجات

پروردگارا!‌ به درگاه تو پناه مي آورم و تو نيز پناهم بخش تا موجودي آزمند و خويشتن دوست نباشم. مگذار كه صولت خشم ، حصار بردباري مرا در هم بشكند و حمله ي حسد ، مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فرو كشاند.

پروردگارا!‌ از خصلت طمع كه دنائت آورد و آبرو ببرد ؛‌ از بد خويي كه دل دوستان بشكند و به دشمنان نشاط و نيرو بخشد؛ از لجاج شهوت كه همت هاي بلند را پست سازد و پرده ي عفاف و عصمت چاك زند به درگاه تو پناه مي آورم.

پروردگارا! از حميت هاي جاهلانه و عصبيت هاي ناهنجار كه حرمت انسانيت پاس ندارد و به حريم اجتماع پاي تعدي و تجاوز بگذارد به ذات اقدس تو پناه مي برم.

پروردگارا! روا مدار كه سر به دنبال هوس بگذارم و در ظلمات جهل و ضلال، از چراغ هدايت به دور افتيم و بيغوله را از شاهراه باز نشناسيم.

روا مدار كه به خواب غفلت فرو افتيم و كيفر غفلت خويش بينيم.

روا مدار كه به خاطر هوس خويش ، پاي بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل را بر حق برگزينم.

پروردگارا! مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار كه معصيت ها را - هر چه هم كوچك باشد - كوچك بشمارم و نسبت به ملاهي و مناهي بي پروا باشم.

و همچنان روا مدار كه طاعت اندك خويش را بسيار بينم و به خويشتن ببالم و گردن استكبار و افتخار برفرازم و به كيفر اين خودبيني و خودپرستي از ادراك فضايل و مكارم فرو مانم.

به سوي تو پناه مي برم و از تو مي خواهم كه مرا پناه دهي و آتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نيندازي.

پروردگارا! بر بيچارگي ما ترحم فرماي و مگذار كه نسبت به زير دستان خشم و خشونت روا داريم و بر آنان سخت و دشوار گيريم.

آنچنان كن كه خاطر زيردستان ِ ما از دست ما نرنجد و زيردستان ما كه در حق ما محبت و مرحمت روا داشته اند ، از پاداش سپاس ما خوشنود شوند.

آنچنان كن كه قدر نعمت بدانيم و شكر نعمت به جاي آوريم.

پروردگارا! به درگاه تو پناه مي برم از اينكه ظالمي را در مظالم كردارش بستايم يا بدو در كردار ناهنجارش پشتيباني و كمك دهم.

به تو پناه مي برم از اينكه مظلومي را در چنگال ستمكاران وا بگذارم و تا آنجا كه قدرت و قوت دارم از حمايتش مضايقت كنم.

به تو پناه مي برم كه به حق خويش اكتفا نكنم و از حد خويش پاي به در برم و آنچه را كه شايسته ي من نيست تمنا بدارم.

پروردگارا! به تو پناه مي برم از آنچه نمي دانم سخن بگويم و راه جويان را همچون خويشتن در تيه گمراهي و ضلالت سرگردان سازم.

الهي ! روا مدار كه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد و در وراي صورت آراسته ي ما سيرتي زشت و ناهموار نهفته باشد.

يا ارحم الراحمين

 

 

الهي چنان كن سرانجام كار ******* تو خوشنود باشي و ما رستگار

www.hastie-hasta.blogfa.com

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت1:8 قبل از ظهرتوسط امير حسين (دوباره متولد شد) |