تبليغاتX
خدا

خدا

اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!

كوچيك كه بودم دوست داشتم جاي خدا مي بودم(البته الان هم كوچيكم). به همه مي گفتم خدا بودن كاري نداره كه. مي شيني روي يه صندلي و به همه دستور مي دي. مي گفتم من خداي اسباب بازي هام هستم.

دست داييم رو مي گرفتم و مي گفتم:« ببين چه مرتب اين ماشين ها رو جابجا مي كنم. ببين..

از خدا هم بهتره. ببين ماشيناي من تصادف نمي كنن....!»

اون موقع داييم يه چيز هايي مي گفت. ولي من دقيقا نمي فهميدم چي ميگه. واسه همين توجهي نمي كردم.

بد جوري تو اين فكر بودم كه اگه من خدا بشم چه ها كه نمي كنم.

ولي....

الان ديگه نمي خوام خدا باشم. آخه فهميدم كه خدا فقط در نقش يه رئيس نيست.

خدا فقط به ما دستور نمي ده.

اون يه دوست خوب براي ماست

اون يه گوش شنوا براي درد و دل هاي ماست.

اون درد هاي ما رو با جون و دل گوش مي ده.

اون هميشه به ياد ماست. اَاَاَاَاَاَ..... خيلي سخته آدم تو يه لحظه به فكر يه عالمه آدم و حيوون و گياه و ... باشه.

فقط خدا هست كه هر چي در حقش بدي كني باز هم اون براي اينكه باهات دوست شه پا جلو مي ذاره.

فقط خدا هست كه اگه بهش بدي كني باز هم بهت خوبي مي كنه.

تنها خدا هست كه تو اوج گمراهي مي تونه هدايتت كنه.

حالا مي فهمم خدا بودن چقدر سخته.

پس ديگه نمي خوام خدا باشم.

مي خوام يكي از بهترين دوست هاي اون باشم.

چون پايدار ترين دوستي ، دوستيِ‌ با خداست.

 

خاک بادا تن  سعدی  اگرش  تو  نپسندی

که نشاید که تو فخر من و من عار تو باشم 

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت2:41 قبل از ظهرتوسط امير حسين (دوباره متولد شد) |

  خدايا!

 

  تويي سزاوار ستايش هاي نيكو، و بسيار و بيشمار تورا ستودن

 

  اگر تو را آرزو كنند، پس بهترين آرزويي و اگر به تو اميد بندند

 

 بهترين اميدي.

 

 

خدايا!

 

اين بنده ي توست كه تو را يگانه مي خواند،

 

توحيد و يگانگي تو را سزاست و جز تو كسي را سزاوار

 

 اين ستايش ها نمي داند.

 

خدايا!

 

مرا به درگاه تو نيازي است كه جز فضل تو جبران نكند و

 

آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري

 

 مبدل نگرداند، پس در اين مقام،

 

 رضاي خود را به ما عطا فرما و دست نياز ما را از

 

 دامن غیرخودكوتاه گردان

 

 

  *كه تو بر هر چيزي توانايي *

 

 

                      فرازي از نيايش هاي  اميرالمومنين(نهج البلاغه)

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت10:5 بعد از ظهرتوسط |